ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
نويسنده: سيد مهدي سبزيان
الگو
مدير مدرسه اي مي گفت: معلمان و دانش آموزان به اين علت مرا قبول دارند که نيم ساعت قبل از همه سرکارم حاضر مي شوم وبعد از همه از مدرسه خارج مي شوم
سه مدير
سه مدير درباره موفقيت خودشان حرف مي زدند:
-اولي گفت: بزرگترين افتخار من اين است با کمک هاي مردمي يک مدرسه ساخته ام
-دومي گفت :من درباره مديريت يک کتاب نوشته ام
-سومي گفت :من به دانش آموزي کمک کردم که باور کند که مي تواند
ادامه مطلب...
معلم تند تند مسايل ریاضی را پای تخته حل میکند و چشمهای دانشآموزان نگران و پر استرس روی دستهای معلم حرکت میکند. همه چشمها و گوشها حل مسالههای معلم را دنبال میکند. آنها سعی میکنند حل مسايلشان را با معلم مقایسه نمایند. معلم هر بار كه به سمت دانشآموزان برميگردد، با چشمانش تكتك دانشآموزان را زير نظر ميگيرد. ناگهان چشمش به دانشآموزي ميافتد كه برخلاف همه دفترش را بسته و با بي حوصلگي به تخته نگاه ميكند.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...



